مرداد 89 - جمعه های سوت و کور
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آنکه راه جوید، دانا شود . [امام علی علیه السلام]
جمعه 89 مرداد 29 , ساعت 4:43 عصر

     چه طولانی شد این عطش و چه طاقت سوز شد این تشنگی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلهای نا امید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با توام با تو که که گفتی تکیه گاه عاشقایی
می دونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی
مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی
توهمونن حس غریبی که همیشه بامنی
تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی؟تو کجایی؟
    

من ذخیره خدا در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان هستم .

بحارالانوار ،ج ??،ص ??/کمال الدین .



  • کلمات کلیدی :
  • جمعه 89 مرداد 15 , ساعت 12:55 عصر

         چه طولانی شد این عطش و چه طاقت سوز شد این تشنگی     

     

    پس کجاست آن فصلی که با اشتیاق، ثانیه هایش را بشمارم و به انتهای عشق نزدیک شوم؟


    بیا و ببین که چگونه باد شبگرد، غربت خیالم را به بازی میگیرد و عطر تو را در هوا پخش میکند، اما از


    خودت نشانی نیست.


    ببین چگونه اسیر سرودن شعری برای چشمان تو ام . . .


    در پس دیوار ها و از پشت پنجره ای نیمه باز، حضور مبهم تو را احساس میکنم.


    آه ! اگر تو بیایی تمام گلهای عالم را نثارت میکنم.


    با آمدنت کبوتر های خفته در دشت لاله ها پیدا خواهند شد.


    بغض امانم نمیدهد. دشت و سجاده من ، تو را میطلبند.


    و من به یادت بغض گلویم را میشکنم و دعای اللهم کن لولیک الفرج را زمزمه میکنم و باز هم به انتظارت


    مینشینم .


    به انتظارت میشنیم، انتظار. . .


    خشم و غضب شلعه سوزان آتشی است ازناحیه شیطان که در درون دل آدمی افروخته میشود .                                                                              امام باقر (ع)



  • کلمات کلیدی :
  • سه شنبه 89 مرداد 5 , ساعت 11:23 صبح

         چه طولانی شد این عطش و چه طاقت سوز شد این تشنگی     

    اللهم عجل لولیک الفرج...

    این جشنها برای من آقا نمیشود

    شب باچراغ عاریه فردا نمیشود

    خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفید

    میخواستم ببینمت اما نمیشود

    آقا شمشیرتان کجاست؟بزن گردن مرا

    وقتی که کور شد گره ای وا نمیشود

    اینجا همه من اند من بی خیال تو

    اینجا کسی برای شما ما نمیشود

    آقا جسارت است ولی زودتر بیا

    این کارها به صبر و مدارا نمیشود

    یوسف به شهر بی هنران

    وجه خویش را عرضه مکن

    که هیچ تقاضا نمیشود

    میپرسم از خودم

     غزلی گفته ای ولی

    با این همه ردیف چرا وا نمیشود

    زمین پر از ظلم و ستم گردد، پس مردى از عترت من قیام کند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت یا نه سال سلطنت نماید.حضرت محمد(ص)



  • کلمات کلیدی :

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ